سه تفنگدار و نصفی!
اون بالایی ، همون که دوتای منه ، از اون دُم کلفت هاس ، خودش که نه ، باباش!
خرج گردشای شب جمعه ای و هوس های دانشجویی با اونه ، خودش که نه ، باباش!
گُنده هَمونه و فیت دعوا! ساده..!
سمت چپی ، همون چش رنگیه ، سیّده و آب زیر کاه ، همونایی که با یه پنبه سرتو
گوش تا گوش پخ پخ میکنن! از اون دخدر کُشای بی اهمیت به جنس مخالف!
بی اهمیت که نه ، محتاط! به سرش میشه قسم خورد! پاک..!
اون که پشته دوربینه و شما تو خماریش خواهید موند ، دُمش که نه ، ولی جیبش بدجور
کلفته ، خودش که نه باباش! عینکی ، معمولی ، درسخون که نه ، خرخون! خرپول..!
ما قرار نبود تو اون روز ، تو اون ساعت ، سه تا و نصفه ای دور هم جَم باشیم! پیش اومد!
عکس هم قرار نبود بگیریم ، ژست هم! پیش اومد!
حتی قرار نبود دلستر ها رو یه جور خاص بچینیم روی صندلی! پیش اومد!
ما قراره درس بخونیم ، زیاد ، و سه مهندس و نصفی تحویل جامعه بدیم!
ولی هنوز اینکه کی قراره وسط این راه نصف بشه ، مشخص نیست!
حتما" برای اون نصفه ، منو در نظر گرفتن ، ولی نچ ، من ریزه میزه تر هستم ، ولی ساده تر نچ!
ما حتی قرار گذاشتیم با هم سربازی بریم ، و اونجا هم سه تفنگدار و نصفی تحویل جامعه بدیم!
شاید یه روزی بیشتر از ما بشنوید ، شایدم نه ، کسی چه میدونه؟
سه تفنگدار و نصفی ، آره..!