بوی جیزّ میدهی دخدر!
ای دخدری که بوی سیب میدهی .. و ای همه ی شما دخدران دمِ بختی که فکر میکنید بوی سیب میدهید
شاید هم واقعا" یه بوهایی بدهید .. شاید هم آن بو ها همان بوی سیب باشد .. اصن بحث من بویی که
شما میدهید یا نمیدهید نیس که .. بحث من اینه که یخده مراعات حال منم بکنید .. من که بیکار نیسدم
بشینم اینجا فقَ شما هارو جیز کنم که .. عجالتا" بش بگید هر چار پست آخرش جیزّ خورشان ملس است
جوری که اصن آدم حس میکنه خدا خودش اینو جیزّ کرده دیگه نیازی به جیزّ ما نی .. دخدر ، دقت کن!
...
واکنش دخدر جیزّو (مهشاد):
1:
کوووووووووفت! ..اتفاقا من خودم عاشق چهارتا پست آخرمم .. بخصوص این آخری و اون پسربچه ها .. حرف هم نباشه ببینم ..
2:
بوی جیز میدهی دختر!:)) وای که ی عالمه بهش خندیدم ..با صدای بلند ها .. با صدای بلند خندیدم .. خیلی بانمک بود!
3:
بعد دیگه اینکه من نمیتونم ایمیل ِ کوفتیمو باز کنم.واسه همین اینجا کامنت میذارم
یه
اعترافی هم بکنم.میدونم که خیلی چیپ و مسخره است اما من عاشق وبگذرمم.عاشق
اینم که این آمارش هی بره بالا.یه مدت که ننوشتم این آمار ِ وبلاگم اومد
پایین.بعد امروز که دیدم تو به من لینک دادی اصن ذوق تپان شدم.جیز کردن های
تو آمار مرا میبرد بالا و حالم را خوب میکند متعاقبا
+ باز حالا نری زرتی اینو پستش کنی ها :))
...
آورده اند که او همچُنان در حال واکنش نشان دادن میبود همی که اوس ردی دَسدی بر ریش نداشده ی خود برکشید و لَختی فکری شد و نگاه از او بر گرفت و همچُنان که دخدرک در حال جیغ جیغ بود توشه بر دوش بِگرفت و به سان اوسِین بولت از آن محل متواری گشت..!